![]() |
![]() |
|
| مرکزاطلاعات اسلامی ؛ و انسانی رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 20:2 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:52 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:51 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:50 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:49 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:47 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:45 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:43 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:42 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:41 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:39 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:37 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:30 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:26 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:19 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:12 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:1 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 21:49 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 21:46 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
هر کجا یوسف رخی باشد چو ماه …جنت است و گرچه باشد قعر چاه/بی تو جنت دوزخ است ای ماه من …با تو زندان گلشن ست ای دلربا
ای آقایی که زندگیت یاد خدا و اولیاء او بود .هر کجا تو بامنی من خوش دلم .گر بود در قعر چاهی منزلم ای آقایی که نگاهت .راه رفتنت.غذا خوردنت .حرف زدنت .سکوتت همه خدا بود و اندیشه غیر او نه جانم به فدای تو و اولیائت. زندگیم به قربان عشق .هستیم در قدم محبت نشان عشق .هرکجا آن ماه سیما می رود …بس دل و دین را به یغما می برد ای عجب که عمری تورا جستم و نیافتم غافل از آنکه از من به من قریب تر بودی!ذره ذره عشق از هستی متبلور بود و ندیدم.صدای سخن عشق خوش بود و ناخوش بودم .ای کاش به یاد خواجه می خواندم:گر تیغ بارد در کوی آن یار ..گردن نهادیم الحکم لله هستی عشق بود ما در طلب وی به ریسمان دروغزن طاعت سرگرم بودیم غافل از ان که عشق بود و عشق که ترقص افلاک را نیرو بود ای کاش دست افشانی خیل ملک را در قدم یار نظاره گر بودم .ای کاش دل و دین به یک نگاه در باخته بودم .بی تو جنت دوزخ است ای جانفزا هزار نقش را به دید کثرت نگریستم و گاهی نشد که همه چیز را در بارگاه وحدت عشق یکی بینم دریغا عمر بر باد رفته را به حیله کثرت در دام منیت افتادم و اصل خویش را فراموش کردم و روزگار وصل خویش را از یاد بردم .چه بت ها که که دلربای من نشدند.!چه مکر ها که از دست خائن انانیت ندیدم. او می دیدم و خویش می بنداشتم .خود می دیدم و حق می بنداشتم .دریغا عمر عمر بر باد رفته را . سرخوشان عشق با ناله شب های بیداران مست بودند و من در طلب خویش مست باده غرور بودم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 23:55 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هدف ما انسانی است که خدا بخواهدش
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1390 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 خرداد 1389 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 |
| پیوندها |
|
انواع سایت خبری - علمی - دولتی |
|
RSS
|